پایگاه اطلاع‌رسانی «معــاونت تبلیــغ و امور فرهنگــی حــوزه‌های علمیــه» | تبلیغ یکی از اصلی‌ترین و مهمترین ابزارهای دین مبین اسلام است که از دیرباز برای پیشبرد و نشر معارف اسلامی توسط مبلغان دین انجام می‌شد. سیره‌ای که از پیامبران، امام و بزرگان دین سینه به سینه منتقل شده و تا عصر حاضر به ما رسیده است. «حضرت امام خامنه‌ای»
صفحه اصلی > خاطرات تبلیغ > بردباری در تبلیغ 
 
 
 
عنوان خاطره: بردباری در تبلیغ
راوی: محمدجواد قهرمانی (میاندوآبی)
 
در سال 1372 براي تبليغ اسلام و معارف ديني به جمهوري خود مختار نخجوان عزيمت كردم.
نخجوان در شمال غربي ايران واقع شده و با كشورهاي ايران، ارمنستان و تركيه همسايه است و سيصد هزار نفر از جمعيّت آن شيعه مذهب اند.
چون اين سفر اوّلين سفر خارجي من بود، هم دلهره و اضطراب داشتم هم بسيار خوشحال بودم كه توفيق تبليغ اسلام در كشوري كه لگدكوب تفكرات ماركسيستي بوده، يافته ام.
راجع به اين جمهوري كوچك اطلاعات اندكي داشتم. همه جا برايم تازه گي داشت. فقط آماده تبليغ در هر شرايطي بودم.
در اوّلين لحظات ورودم به كشوري كه از حاكميّت اسلام در آن خبري نبود، احساس غربت و تنهايي مي كردم و از ديدن مناظر زشت و شيشه هاي مشروبات الكلي دلتنگي شديدي به من دست مي داد. دنياي ديگري بود كه وارد آن شده بودم. همه چيزش با كشور خودمان فرق مي كرد. نوع نگاه هاي مردم متفاوت بود. حالا بايد براي تبليغ دين در اين محيط آلوده برنامه ريزي مي كردم و نسبت به نوع بيماري هاي روحي شايع داروهاي مناسب در نظر مي گرفتم. زيرا مبلّغ بايد طبيب دوّار باشد و براي هر دردي داروي مناسب تجويز كند و براي هر زخمي مرهمي مناسب تهيّه نمايد.
بعد از دو روز اقامت در شهر قديمي نخجوان به يكي از شهرهاي اطراف نخجوان به نام شهر «شرور» وارد شدم و پس از شنيدن نام اين شهر مفاهيمي از شرّ و تباهي ذهنم را به خود مشغول ساخت.
بعد از ورود به شهر شرور به منزل يكي از ريش سفيدهاي محل كه عهده دار امور ديني شان بود رفتيم. او از پذيرش ما اِبا كرد و به شدّت با ما برخورد كرد. او گفت: «ما به اسلام شما نيازي نداريم ما خودمان بهتر مي دانيم كه اسلام چه مي گويد.»
با دوستانِ همراه از منزل ايشان خارج شديم. معرّف ما گفت: «حالا كه چنين است شما را به يك شهر ديگر معرّفي مي كنم.» ولي من گفتم: «نه. شما تشريف ببريد. من همين جا مي مانم وانشاءاللّه مشكل را حلّ مي كنم.»
ايشان را بدرقه كرديم. من در منزل فرد ديگري اقامت كردم. هنگام غروب جهت صرف شام ريش سفيد محل را نيز به خانه ي ميزبان جديد دعوت كرديم. او دعوت را پذيرفت و من حدود چهار ساعت با وي صحبت كردم. در طول اين گفتگو توانستم نظرش را جلب كنم و با استفاده از روحيّات وي ـ كه در اين مجلس به دستم آمد ـ او را قانع كردم كه وجود من براي آن ها ضرري ندارد بلكه ممكن است فوائدي هم داشته باشد. بعد از اتمام صحبت ها ديگر او حتي اجازه ي يك شب ماندن در منزل جديد را هم به من نداد مرا به منزل خودش برد و يك اطاق مخصوص به من داد و گفت: «تا در اين شهر هستي، اين اطاق توست و اين خانه هم منزل توست و من هم حامي تو هستم از هيچ كس نترس من پشتيبان شما هستم. هرچه از اسلام مي داني به من و به ديگران آموزش بده و از گزند كسي هراس به دل راه مده.»
روز به روز اوضاع بهتر مي شد و استقبال مردم بسيار عالي بود.
در مسجد شهر كلاس هاي قرآن را اداره مي كردم و گاهي به روستاهاي اطراف دعوت مي شديم. آن قدر برنامه داشتم كه گاهي روزانه چندين كلاس و سخنراني داشتم و هيچ احساس خستگي نمي كردم. عشق و علاقه وافر شركت كنندگان ـ كه گاهي با پاي پياده در سرماي بيست درجه زير صفر، از مناطق روستايي جهت شركت در كلاس هاي قرآن و احكام به مركز شهر مي آمدند. ـ مشوّق خوبي براي ما بود.
برنامه ها هر روز بهتر مي شد و تعداد شركت كنندگان افزايش پيدا مي كرد. البته مشكلات فراواني چون نبود سوخت، سرماي بسيار طاقت فرسا و آزار و اذيّت اوباش و اَراذل و احضار پليس و... وجود داشت كه با قوّت و قدرت الهي بر همه ي مشكلات فائق مي آمديم و آن ها را يكي پس از ديگري حل مي كرديم.
دوران سردي و يخبندان زمستان سپري شد و بهار دل انگيز با هزاران شكوفه فرا رسيد.
براي تشويق افراد نمازگزار و روزه دار يك اردوي زيارتي مشهد مقدس ترتيب داديم كه تعداد چهل نفر از مؤمنين منطقه با لطف الهي عازم مشهد مقدس شدند. اين برنامه چنان تحوّل معنوي در روح و كالبد آن جامعه ي لجام گسيخته ايجاد كرد كه از آن به بعد جامعه، يك حالت معنويّت گرايي عجيبي پيدا كرد و مسجد و منبر و قرآن جايگاه ويژه اي يافت.
در اين مدت توانستيم به ياري خداوند و صبر و بردباري و تحمل به موفقيّت هاي چشم گيري دست يابيم. از جمله ي آن موفقيّت ها، احداث و راه اندازي يك مسجد بزرگ به نام امام حسين عليه السلام در اين شهر با همكاري و همت استاندار آذربايجان غربي، تشكيل كلاس هاي دائمي قرآن در اين مسجد كه هنوز هم ادامه دارد، تربيت تعدادي طلبه و جذب آنان در قم، تأسيس دو باب كلاس در جنب مسجد و اداره ي امور ديني، ايجاد يك تشكّل بين مؤمنين منطقه تحت عنوان خادمين مساجد و... مي باشد.
اميد آن كه اين تلاش ناچيز مورد رضايت خداوند متعال و خشنودي مولايمان امام عصر ـ ارواحنا فدا ـ قرار گيرد.
مبلغان | دین‌باوران | هنر آسمانی | محصولات | نرم‌افزارها | ماهنامه
روابط عمومی معاونت تبلیغ و امور فرهنگی حوزه‌های علمیه

روابط عمومی معاونت تبلیغ و امور فرهنگی حوزه‌های علمیّه