پایگاه اطلاع‌رسانی «معــاونت تبلیــغ و امور فرهنگــی حــوزه‌های علمیــه» | تبلیغ یکی از اصلی‌ترین و مهمترین ابزارهای دین مبین اسلام است که از دیرباز برای پیشبرد و نشر معارف اسلامی توسط مبلغان دین انجام می‌شد. سیره‌ای که از پیامبران، امام و بزرگان دین سینه به سینه منتقل شده و تا عصر حاضر به ما رسیده است. «حضرت امام خامنه‌ای»
صفحه اصلی > خاطرات تبلیغ > یاری خداوند 
 
 
 
عنوان خاطره: یاری خداوند
راوی: محمدجواد قهرمانی (میاندوآبی)
 
زمستان سال 1373 جهت تبليغ اسلام و معارف ديني با لباس مقدس روحانيت به جمهوري خود مختار نخجوان اعزام شدم پس از تحمّل رنجهاي بي شمار خود را به شهر شرور رساندم.
مردم نخجوان به خاطر جنگ با جمهوري ارمنستان از لحاظ سوخت و مواد غذايي و برق و غيره در مضيقه بودند. گاهي از شدّت سرما و يخبندان درختان كوچه و خيابان را مي بريدند و براي سوخت منازلشان از آن ها استفاده مي كردند.
در اين اوضاع و احوال برنامه هايمان را شروع كرديم. يكي از همسايه ها نسبت به اين لباس حسّاس بود. به من فحش و ناسزا مي گفت و صاحب خانه را تحت فشار قرار مي داد تا قرارداد اجاره را به هم بزند. او مصر بود كه من اين منزل را تخليه كنم. ولي ما همه اين امور را تحمّل مي كرديم و مي گفتيم: خداوند ارحم الراحمين است انشاءاللّه كمك خواهد كرد.
اوضاع روز به روز بدتر مي شد. سرما و يخبندان و كمبودهاي ديگر از يك طرف و تحمّل فحش و ناسزاهاي روزانه ي همسايه از طرف ديگر مرا به شدّت رنج مي داد. برنامه روزانه اين همسايه اين شده بود كه هر روز سه يا چهار بار در خيابان يا منزل و يا در مسجد به من و همه ي مقدسات فحش و ناسزا مي گفت. حتّي بعضي اوقات در هنگام سخنراني ميكرفون را از دست من مي گرفت و به اسلام، روحانيت، ايران، امام و... ناسزا مي گفت. اين براي ما درد بي درماني شده بود كه حقيقتا تحمّل اش بسيار گران بود. در عمرم چنين مصيبتي نديده بودم.
ايّام بدين منوال مي گذشت تا اين كه ايّام محرم الحرام نزديك شد. با همكاري استانداري آذربايجان غربي علاوه بر عزاداري در روزهاي محرم، براي روز عاشورا يكي از هيئت هاي عزاداري كشور تركيه را نيز همراه با يك گروه فيلم برداري براي يكي از شبكه هاي تلويزيوني تركيه دعوت كرديم. براي ميهمانان ـ كه حدودا پنج هزار نفر بودند ـ غذاي مفصّلي آماده شد. مراسم بسيار با شكوهي را در روز عاشوار اجرا كرديم.
امّا اين مرد فحّاش باز هم در روز عاشورا به اسلام، روحانيت، ايران، امام و همه مقدّسات ما توهين كرد و فحش و ناسزا گفت. آن همه زحمت و رنج و تلاش ما را در آن روز با برهم زدن برنامه ي عزاداري از بين برد. هيچ كاري از من ساخته نبود. حتي اگر به پليس هم مي گفتيم، جواب مي دادند ايشان مست است و با مست هيچ كاري نمي توان كرد.
بعد از اهانت و ناسزاگويي به مسجد، اسلام و امام حسين عليه السلام با يك چاقو به من حمله ور شد. چون او را ديدم و از او دور شدم نتوانست مرا مجروح كند. آن روز سپري مي شد و من در اين فكر بودم كه با اين مرد فحّاش چه كنم؟ هرچه تلاش مي كردم، كمتر موفق مي شدم. و از هدايت او كاملاً مأيوس بودم و اميد نجات و هدايت برايش نمي ديدم.
بعد ازظهر ديگر نمي دانستم چه بايد انجام دهم.
با خود حديث نفس مي كردم كه من سربازي بيش نيستم. مولا و سروري دارم كه با يك اشاره اش عالمي نابود مي شود ناگهان به يادم آمد كه وضوئي بگيرم و دو ركعت نماز بگزارم و با خداي خويش درد و دل نمايم و نيازم را با او در ميان بگذارم.
با دلي غمگين، با قلبي آكنده از عشق و ايمان و روحي بسيار اميدوار به فضل و رحمت الهي وضو ساختم و نماز خواندم دلم حقيقتا شكسته بود. چنان خود را به مولا و آقاي خودم نزديك مي ديدم كه انگار هر دعايي در آن حال مي كردم، قبول مي شد و به فضل الهي يقين داشتم. بعد از راز و نياز سر از سجده برداشتم به حاضران گفتم با چشم خود ديديد كه فلاني چقدر به اسلام، قرآن، مسجد و امام فحش و ناسزا گفت. و چگونه به مقدّسات ما توهين كرد؟ حاضران همه جواب دادند بلي. گفتم حالا كه او از پذيرش حق ابا دارد و از كار زشتش دست بر نمي دارد، ديگر چاره اي جز شكايت به مولا و آقايمان امام حسين عليه السلام نداريم. من در حق او نفرين مي كنم؛ شما هم آمين بگوييد. باشد كه خداوند متعال دعاي مضطرين را مستجاب گرداند!
البته ذكر اين نكته لازم است كه نفرين آخرين ابزار است. و تا سر حد امكان مبلّغ بايد با سعه صدر با مردم برخورد كند. امّا من ديگر مضطر شده بودم و در غير اين صورت و بدون لطف خداوند و استجابت دعا ناچار به بازگشت به ايران بودم.
خداي بزرگ را به چندين نوع قسم دادم و بعد خدا را به حق اهل البيت عليهم السلام قسم دادم و نابودي هرچه سريع تر اين مرد شرور را از درگاه او خواستم و حاضران آمين گفتند.
بعد از مراسم تصميم گرفتم اگر دعايم مستجاب نشود و از دست اين مرد نجات پيدا نكنم، فرداي آن روز هر طور شده شهر شرور را به مقصد ايران ترك كنم ولي لطف و احسان خداوند شامل حالمان شد و در ساعت دوازده شب به من اطلاع دادند كه آن فرد فحّاش به جهنّم واصل شده است. پس از شنيدن اين خبر دو ركعت نماز گزاردم و خداوند را شكر كردم. جريان مرگ او چنين بود كه بعدازظهر عاشورا ميهماني مفصلي ترتيب مي دهد و تعدادي از افراد عيّاش و اراذل و اوباش را جهت صرف شام دعوت مي كند و شام مفصّلي همراه با مشروبات الكلي رنگارنگ آماده مي كند ولي ميهمانان از خوردن مشروبات الكلي به خاطر روز عاشورا ابا مي كنند و او اصرار زيادي مي كند ولي آن ها نمي پذيرند. در نتيجه عصباني شده و همه ي مشروبات الكلي موجود را مي خورد و بعد از لحظاتي همان جا به شدّت مي تركد و به جهنّم واصل مي شود.
اين واقعه يك حادثه ي طبيعي نبود بلكه يك نصرت الهي بود كه موجب هدايت خيل عظيمي از گناهكاران و مشروب خواران محل شد و تعداد زيادي از آن ها پس از اين واقعه به مسجد رو آوردند. آن ها با اهداي فرش و اشياي ديگر به مسجد برائت و انزجار خويش را از اين نوع اعمال ابراز داشتند. مردم گروه گروه به مسجد مي آمدند. طلب دعاي خير و سلامتي براي خويش مي كردند.
آن ها اعلام مي داشتند كه اگر مشروب هم مي خوريم، با مسجد كاري نداريم و احترام آن را نگه مي داريم و شما هم با ما كاري نداشته باشيد.
مبلغان | دین‌باوران | هنر آسمانی | محصولات | نرم‌افزارها | ماهنامه
روابط عمومی معاونت تبلیغ و امور فرهنگی حوزه‌های علمیه

روابط عمومی معاونت تبلیغ و امور فرهنگی حوزه‌های علمیّه